نمایش نوار ابزار

استاد فرهاد مدرس

 

آقای مدرس پس از 17 سال کار و تحصیل در انگلستان در سال 1372 به ایران مراجعت نمودند .

استاد مدرس سرپرست “آکادمی تحول در زندگی”می باشند که متشکل از مدرسین مجرب جهت آموزش مهارت های زندگی است ، ایشان نویسنده کتاب انگیزشی و تاثیر گذار تحول در زندگی هستند.

برخی از فعالیت های ایشان به شرح ذیل می باشد.

– برگزاری سمینارهای انگیزشی و موفقیتی در داخل و خارج کشور

–  برگزاری کلاس ها و کارگاه های مختلف  برای شرکت ها ، سازمان ها ، مراکز آموزشی و اقشار مختلف جامعه در داخل و خارج کشور

–  مربی ارشد (Master Trainer) و تنها برگزار کننده کارگاه منحصر بفرد و تحول برانگیزشبیه سازی زندگی واقعی RLS در ایران

 –  ارائه مطالب در نشریات مختلف و شرکت در برنامه های سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان کارشناس

– عضو هیئت موسسین ، موسسه آموزش عالی آزاد توسعه پایدار شرق

– بنیان گذار موسسه راه موفقیت و خلاقیت

– مدیر عامل موسسه فرهنگی هنری کاواندیش کارآمد

– مدرس بین المللی باشگاه خنده و مهارت های زندگی

– نماینده Cavendish International  انگلستان در ایران

– عضو خانه مدیران IMI

در ادامه توجه شما را به مصاحبه مجله شادکامی و موفقیت  با استاد فرهاد مدرس که در آن ایشان خلاصه ای از نحوه شروع فعالیت خود را توضیح داده اند جلب می نمائیم.

می توان سرنوشت را از سر نوشت

آقای مدرس کمی درباره خودتان بگوئید.
من  2 سال قبل از انقلاب ، برای تحصیل به کشور « انگلستان » رفتم و کارشناسی ارشد خود را در رشته « ریاضیات کاربردی »  از انگلستان اخذ کرده و سپس یک دوره عالی کامپیوتر را در یکی از دانشگاه های لندن گذراندم و یکسال نیز دوره تربیت مدرس را در دانشگاه دیگری در لندن گذراندم و پس از 17 سال (سال 1372 ) ، به ایران بازگشتم

چگونه پس از این همه سال ، کار را در ایران شروع کردید ؟
من ساعت ها و روزهای متمادی به دنبال کار می گشتم و پس از مدتی با مساعدت یکی از دوستان (آقای مهندس ناصر پرتوی) که همیشه مدیون ایشان هستم ، مشغول به تدریس ریاضیات در دانشگاه شدم و در موسسات آموزشی آزاد نیز به تدریس کامپیوتر مشغول شدم.

نقطه عطف پیشرفت شغلی شما چه زمانی بود ؟
در دانشکده ای مشغول تدریس علوم کامپیوتر بودم که در اتاق اساتید شخصی به طرف من آمد و گفت : « من معاون دانشکده ی اقتصاد هستم و در مجاورت کلاس شما ، تدریس می کنم مدتی است که از کلاس خودم بیرون می آیم و پشت در کلاس شما ، به نحوه ی تدریس تان گوش می دهم و از آن شور و اشتیاقی که در تدریس از خود نشان می دهید لذت می برم . آیا حاضرید مدیر مرکز آموزش های آزاد کامپیوتر دانشکده ی ما شوید ؟ » من هم به سرعت قبول کردم و در تیرماه 1374 مشغول به کار شدم و در 6 ماه درآمد آن مرکز را 10 برابر کردم.

شما چگونه با آن شور و اشتیاق ، تدریس می کردید که آن شخص را تحت تاثیر قرار دادید ؟!
تمام افکار و اعمال انسان ها ، ناشی از نوع باور ها و نگرش شان می باشد . من باور داشتم که باید هر لحظه ، بهترین  خودم را تجربه کنم . اگر به من ساعتی 400 تومان می دادند ، من طوری تدریس می کردم که انگار ساعتی 100 هزار تومان می گیرم . مشخصاً کائنات نیز جواب تلاش من را داد.

اما خیلی ها فکر می کنند که ممکن است از آنها سوء استفاده شود !
شما هر چیزی را که باور کنید ، به همان می رسید و کائنات نیز همان را به شما می دهد . به جای اینکه درباره دیگران فکر کنیم بهتر است افکار خودمان را مورد بازنگری قرار دهیم و سعی کنیم بهترین و موثر ترین کاری را که می توانیم انجام دهیم را ارائه نماییم و بقیه کارها را دست کائنات بسپاریم.

چه طور شد در مسیر آموزش مهارت های «تحول در زندگی» قرار گرفتید ؟
طبیعت شغل من که تدریس و مدیریت در مراکز آموزشی است ، موجب شده من با افراد متعددی در ارتباط باشم . از اوایل دوران تدریس ، یک پرسش برای من پیش آمده بود و آن اینکه «چرا با اینکه ما به افراد ، آموزش یکسانی میدهیم اما فقط تعداد محدودی از آنان در کسب شغل و عموماً در زندگی ، موفق می شوند ؟ » بر اساس قانونی در کائنات که میگوید اگر پرسشی مطرح کنی ، ذهن نیز باید به دنبال جواب آن بگردد ؛ من نیز به دنبال یکسری اتفاقات !!!! (ولی یادمان باشد هیچ چیز تو دنیا اتفاقی نیست ) در مسیر جواب این پرسش قرار گرفتم .

آیا موانعی وجود دارد که جلوی تحول مارا بگیرند ؟
مسلماً بله اما متاسفانه ما بیشتر سعی می کنیم این موانع را بیرونی جلوه دهیم ، نه درونی ! درست است که عوامل بیرونی ، تاثیر گذار هستند اما عمده موانع درونی می باشند.

1)     ما حاضر نیستیم بهای تغییر و تحول را بپردازیم ؛ حال این بهاء می تواند از نظر زمانی که صرف می کنیم ؛ پولی که خرج می کنیم ؛ تلاشی که می کنیم یا مواجه شدن با مقاومت اطرافیان باشد . معمولاً اطرافیان در مقابل تغییرات ما ، عکس العمل نشان می دهند و می خواهند همان طور که همیشه زندگی می کردیم  باشیم  ، و پای خود را خارج از خطوطی که ساخته ی خودشان است و آن ها را فرهنگ و سنت می نامند ، نگذاریم. بنابراین مواجه شدن با این مسائل و مقاومت ها نیاز به تلاش و کوشش هوشمندانه دارد که انسانها اکثراً از پرداختن بهای آن تلاش سرباز می زنند.

2)     ما برای این که احساس بدی نداشته باشیم ، همواره دیگران را دلیل ناکامی های خود قلمداد می کنیم (سیستم دفاعی ذهن) ؛ مثلا وقتی از ما می پرسند: «چرا دیر کردی؟» می گوئیم : «چون ترافیک بود !» یعنی من هیچ نقشی نداشتم ؛ در صورتی که افراد زیادی در همین شهر زندگی می کنند و همیشه سر وقت می رسند .می گوئیم که «معلم نمره نداد» ، یعنی من هیچ تقصیری نداشتم و تقصیر معلم بود .خیلی عجیب است که وقتی مسئولیت مسائل را قبول می کنیم ، آن وقت دریچه های آگاهی به روی ما گشوده می شود. در بسیاری از موارد  تقصیر را گردن تقدیر الهی ، بدشانسی و …. می اندازیم اما باز هم خودمان نقشی نداریم و با مقصر شمردن دیگران ، خودمان را بی تاثیر در شرایط زندگی مان می دانیم و نا امید و افسرده می شویم و نقش یک قربانی را بازی می کنیم و همیشه منتظر یک قهرمان می مانیم تا بیاید و زندگی ما را بهتر کند.

3)     در بیشتر موارد ، اصلاً نمی دانیم که آیا می توان جور دیگری نیز زندگی کرد و می گوئیم : «همه همین طور هستند ؛ من که نمی توانم متفاوت باشم! » این جمله مانند این است که در یک بیمارستان ، هر بیمار بگوید :«چون همه بیمار هستند ، بهتر است من هم بیمار باقی بمانم! »

آیا فرمولی برای موفقیت وجود دارد ؟
پس از مطالعه ی زندگی افراد موفق ، یک فرمول 6 مرحله ای به نام «فرمول نهایی موفقیت» ارائه شده که بدین شرح است :

مرحله نخست : افکار و باورها ؛ یعنی نخستین کاری که باید انجام دهیم ، شناخت باورهای تضعیف  کننده و جایگزینی آنها با باورهای سازنده می باشد.
مرحله دوم : ایجاد عزت نفس بالا در خود و رفع ترس های بی مورد و غیر طبیعی
مرحله سوم : هدف شناسی و هدف گذاری و شناخت اصول آن .
مرحله چهارم : تعیین استراتژی و برنامه ی مناسب برای رسیدن به هدف.
مرحله پنجم : دست به عمل زدن ؛ این مرحله دارای اهمیت فراوانی است زیرا در این مرحله ، به مهارت های متفاوتی از جمله ارتباط موثر ، مدیریت استرس ، خشم ، حل مساله ، تفکر انتقادی، تصمیم گیری ، راههای مقابله با غم و انده  و …. نیاز داریم؛
مرحله ششم : تفسیر پیامدهای دست به عمل زدن به عنوان نتیجه ی «مطلوب» یا «نامطلوب» ونه «شکست» .اگر نتیجه اعمال ما مطلوب بود یعنی به هدف خود رسیده ایم و بنابراین ، به مرحله سوم می رویم و اهداف دیگری را دنبال می کنیم . اگر نتیجه نا مطلوب بود ، یعنی به هدف خود نرسیده ایم ، بنا براین پس از دریافت بازخورد مناسب از نتایج بدست آمده به مرحله چهارم می رویم و استراتژی و برنامه ی خود را تغییر می دهیم . در این مرحله ، نیاز به انعطاف پذیری و خلاقیت داریم .معمولاً انسانها بعد از یکی دو بار که موفق نمی شوند ، احساس شکست کرده و می گویند :«نمی توان به این هدف رسید !» و مایوس می شوند . اگر تمام انسان ها این طرز فکر را باور می کردند ، نسل بشر ، قادر به راه رفتن نبود زیرا یک کودک برای این که بتواند راه برود ، حدوداً 274 مرتبه زمین می خورد ! ولی چون باور دارد می تواند و به نتوانستن فکر نمی کند ، بلند می شود و دوباره تلاش می کند

در کتاب «تحول در زندگی» به نقش مربی هم اشاره کرده اید ؟
بله ؛ برای پیمودن  راه تحول ، به یک مربی نیاز داریم تا از آزمون و خطاهای بی مورد ، بر حذر بمانیم و راه تغییر و تحول مان را در زمانی کوتاه تر طی کنیم .
این متد مؤثر آموزش را «استفاده از روش مربی گری  (Coaching ) » می نامند.

واما جمله پایانی ؟
شما قهرمان زندگی خود هستید ؛ جهان منتظر ظهور تک تک شماست .

«سرد و گرم روزگاران راچشیدن فرصتی است            می توان در خویش یخ زد ، می توان آتش گرفت»

تماس مستقیم با استاد فرهاد مدرس

farhadmodarres@gmail.com

83 18 19 88

دیدگاه ها